تبليغاتX
سلام بر عشق

سلام بر عشق

چه قدر تلخ است

چه قدر تلخ است...

با خیال شانه های گرم تو...

سر به دیوار سرد و سنگی بگذارم...

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 16:2 ] [ jikoo ] [ ]


خانه ی دوست کجاست....؟؟؟؟

من دلم می خواهد
 خانه ای داشته باشم پر دوست
 كنج هر دیوارش
 دوستهایم بنشینند آرام
 گل بگو گل بشنو
 .........هر كسی می خواهد
 وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد
 یك سبد بوی گل سرخ
 به من هدیه كند
 شرط وارد گشتن
 شست و شوی دلهاست
 شرط آن داشتن
 یك دل بی رنگ و ریاست
 بر درش برگ گلی می كوبم
 روی آن با قلم سبز بهار
 می نویسم ای یار
 خانه ی ما اینجاست
 تا كه سهراب نپرسد دیگر
 "خانه ی دوست كجاست؟

[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 19:54 ] [ jikoo ] [ ]


شبیه خاطرات من...

میرسد روزی که در رهگذر جاده ها از کنار یکدیگر عبور کنیم بی تفاوت،و بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطرات من است

[ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 23:46 ] [ jikoo ] [ ]


تنهایم...

رحمی نیست بربغضهای شکسته ام...

                      وصدایی که مرا به خود بخواند...

       ونگاهی که نقش گامهایم بر روی سینه روزگار را جستجو کند...

                     وآهی که از نبودنم کشیده شود...

                    وسلامی که به یاد آمدنم گفته شود...

                                               چون...

                                                       من تنهایم....

                                                وسکوتم....

                                                             ومن...؟!؟


[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 21:30 ] [ jikoo ] [ ]


زندگی باید کرد...

زندگی خالی نیست...مهربانی هست...ایمان هست...

آر یتا شقایق هست زندگی باید کرد...در دل من چیزیست

ثمل یک بیشه ی نور،مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم

که دلم میخواهد بدوم تا سر کوه.دور ها آوایی است که

مرا میخواند.....!!!!!

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 20:15 ] [ jikoo ] [ ]


اگر باغ  نگاهم  پر زخار است

گلم  تاراج  دست  روزگار است

به  چشمانت  قسم  بابودن  تو

زمستانی ترین  روزم  بهار  است

[ جمعه 18 آذر1390 ] [ 0:20 ] [ jikoo ] [ ]


امشب دلم ميخواهد 
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم

 همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.

بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه

 لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.

بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش

 جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

 و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.

 نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.

 ميخواهم بينديشي كه همين امشب

غير از من كسي ديوانه تو نيست

 هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من

 و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.

 همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.

نقش حقيقت را. همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.


 اي آخرين

[ چهارشنبه 2 آذر1390 ] [ 19:19 ] [ jikoo ] [ ]


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو


[ شنبه 14 آبان1390 ] [ 19:29 ] [ jikoo ] [ ]


من تو را میخواهم

تو به من گفتی از این پس راه نماندست برو

ولی من ماندم و تقدیر چنین خواست که تو

بی وفاشی , بی وفا

من تورا خواسته ام

کنم هر شب فریاد

من به تو دل دادم

ونتوانم گذر از عشق توهرگز

من تورا خواسته ام

چون هنوزم عشقت

میزند زخم بر این دل زیاد

که تورا می خواند

و من هرگز نگردم از عشقت بیزار

من تو را خواسته ام, من تورا می خواهم, من تورا خواهم ساخت

[ سه شنبه 3 آبان1390 ] [ 22:6 ] [ jikoo ] [ ]


سالها پیش

 

سالها پیش از این در بهاری زیبا ،در غروبی غمگین،در سکوتی سنگین ما به هم برخوردیم.تو برای دل من،من برای دل تو،دربهاری زیبا ،تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتادم .روزها از پی هم میگذرند تو جدا از من و فارغ از خود من و غم دست به دست هم از گذرگاه زمان میگذریم،تو سراپا شادی غرق در تشنه این آزادی ،غافل از سلسله نگهاهت بودی که در آن این دل بیچاره ی من در بهاری زیبا ،در غروبی غمگین در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست زیر لب میگویم...کاش میشد به تو گفت:که تو تنها سخن شعر منی،کاش میشد به تو گفت که تو تنها ازبرای دل نومید منی،کاش میشد به تو گفت:تو مرو دور مشو از بر من تو بمان تا که نمیرد دل من .حیف میدانم من یکروز همانگونه که بود آمدنت در بهاری زیبا،در غروبی غمگین دل مجون مرا که به پایت نشسته است زیر پا می نهی و می گذری!!!!!

[ شنبه 23 مهر1390 ] [ 22:44 ] [ jikoo ] [ ]


وبلاگ گروهی

سلام بچه ها


میخواستم بگم با دوستام یه وبلاگ گروهی زدیم اگه


بیایدو نظر بدید خوشحال میشیم اینم آدرسش


www.4like.blogfa.com

[ پنجشنبه 21 مهر1390 ] [ 11:11 ] [ jikoo ] [ ]


پیش تو راضی به مرگم

 

اگه سبزم اگه جنگل ،اگه ماهی ،اگه دریا،اگه اسمم همه جا هست،روی لبها تو کتابا،اگه رودم اگه گنگم ،مثل مریم اگه پاکم،اگه نوری به صلیبم،اگه گنجی زیر خاک واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

.اگه پاکم مث معبد،اگه عاشق مثل مجنون،واسه بندرمثل قایق، واسه قایق مثل پارو،اگه عکس چل ستونم اگه شهری بی حصارم،واسه آرش تیر آخر،واسه جاده یه سوارم واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

اگه قیمتی ترین سنگ زمینم،توی تابستون دستای تو برفم،اگه حرفای قشنگ هر کتابم،برای اسم تو چند تا دونه حرفم ،اگه سیلم پیش تو قد یه قطره،اگه ک.هم پیش تو قد یه سوزن،اگه تن پوش هر بلند هر درختم پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن، واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

اگه تلخی مثل نفرین،اگه تندی مثل رگبار ،اگه زخمی ،زخم کهنه بغض یک در رو به دیوار،اگه جام شوکرانی،تو عزیزی مثل آب ،اگه ترسی اگه وحشت مثل مردن توی خواب

واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 16:36 ] [ jikoo ] [ ]


به تو می اندیشم

به تو مي انديشم

به تو و تندي طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عميقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هيچ زماني من و تو ما نشديم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را مي بخشم؟؟؟          

به تو مي انديشم

[ دوشنبه 4 مهر1390 ] [ 22:44 ] [ jikoo ] [ ]


من به پایان دگر نیندیشم

                                                                                                                                               

امشب   از آسمان     دیده ی  تو        روی  شعرم     ستار ه    میبارد

در   سکوت   سپید      کاغذ ها         پنهجه هایم      جرغه     میکارد

شرمگین    ازشیار  خواهش ها        عطش        جاودان        آتش ها

گرچه   پایان  راه     نا پیداست         آری  آغاز  دوست داشتن   است

که همین دوست داشتن زیباست         من   به    پایان    دگر    نیندیشم

از   سیاهی   چرا  حذر   کردن         شب پراز قطره های الماس است

آنچه  از   شب به    جا   میماند         عطر سکر  آور  گل  یاس  است

آه   بگذار    گم   شوم   در   تو         کس   نیابد  ز من   نشانه ی  من

روح   سوزان     آه    مرطوب         بوزد    بر    تن    ترانه ی   من

دانی  از  زندگی  چه   میخواهم         من تو باشم...تو....پای تا سر تو

زندگی    گر   هزار باره    بود         بار  دیگر  تو.......بار  دیگر  تو

بس که لبریزم  از  تو  میخواهم         بدوم    در     میان      صحراها

سر  بکوبم  به  سنگ  کوهستان        تن    بکوبم    به   موج    دریاها

آری  آغاز  دوست داشتن  است        گر  چه     پایان   راه   ناپیداست

من   به   پایان    دگر    نیندیشم        که همین  دوست داشتن  زیباست

 

 

 

 


[ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ 16:3 ] [ jikoo ] [ ]


تو رفتی و...

با رفتن تو آن ستاره ای که برای چشمان زیبا ی تو چشمک میزند نا بود شد

آن دلی که برای دیدن تو لحظه شماری می کرد شکسته شد

آن فکری که به یاد تو روز شب را سپری می کرد تباه شد

به خود می گویم برای چه آرام و قرار نداری،از چه محزونی؟

گاهی اوقات باور چیزی که اصلا نمی توان فکرش را کرد برای آدمی محال است.

گاهی از خود می پرسم که طبق کدام تبصره قانون است که مجرم شاخته شده ام

اما جوابی برای رضای خود یافت نمی شود آن دلی که برای تو می تپد اکنون

بی قرار است زیراخیلی مشتاق هستم که بدانم  پاسخ سوالم چیست؟

[ چهارشنبه 9 شهریور1390 ] [ 21:10 ] [ jikoo ] [ ]


یادتو

از یادم نرفتی هرگزولی از یاد تو رفتم

بی تو تنها تو خیابون زیر بارونا می رفتم

 

دل مو شکستی اما نذاشتم تو غم بمونی

تو کویر خشک قلبم هنوزم عزیز ترینی

 

وقتی فهمیدی عزیزی منو تنها جا گذاشتی

توهمونی که میگفتی جزمن هیچ کس ونداشتی

 

باورم کن باورم کن که بدون تو میمیرم

آره تنهام تو می دونی که تو غصه هام اسیرم

 

بیا برگرد تو هنوزم توی قلبم خونه داری

یادته قول داده بودی من وتنها نمیزاری

 

 

 

 

[ یکشنبه 30 مرداد1390 ] [ 19:8 ] [ jikoo ] [ ]


حس تازه

پرم از یه حس تازه یه تولد دوباره انگاری بارونی از عشق روی قلب من م یباره چشامو به تو می بخشم واسه دیدن دوباره واسه دیدن پرنده شب و مهتاب و ستاره میخوام ازآیینه ی چشمات قاصدک هاروببینم برف و بارون ، غم وشادی، همه دنیا رو ببینم دل عاشقم واسه تو ، نذار از تپش بیفته بذار تو رگات بریزه دنیایی حرف نگفته کفتر نفس بریده ، غنچه ی شکسته ی یاس نفسام مال تو باشه سینه مو پر کن از احساس عاشقونه هامو به تو می دم به توی خسته تا بدونی که یه روز وا میشه درای بسته دستامو به تو می بخشم تو که همرنگ بهاری تا تو گلدون دلها گل عاشقی بکاری تو با دستام بنویس دنیا پر از رنگ و امیده بنویس که زندگی زیبا تر از صبح سپیده حالا من یه دنیا عشقم توی رگ های زمونه مث یه نهال تازه دوباره زدم جوونه با چشای تو می بینم با صدای تو می خندم با نگاه عاشق تو در به روی غم می بندم با نفس های توحالا رنگ عاشقی می گیرم تا همیشه زنده هستم می دونم که نمی میرم
[ پنجشنبه 13 مرداد1390 ] [ 13:9 ] [ jikoo ] [ ]


وبعد از رفتنت


 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ازرو هایت دغا کردم

پس از یک جست وجو ی نقره ای در کوچه های ابی احساس

تورا بین گلهایی که در تنهاییم رویید جدا کردم

وتو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیرا ن و سر گردان چشمانیست رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبا یی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود اخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی.نمیدانم چرا شاید خطا کردم

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تا کی ،برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بال های او غرق د راندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو اسمان چشم هایم خیس بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحطه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز اشفته ی چشمان تو ام

برگرد!

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره اروم و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ وسرد است

و من در اوج پاییزی تزین ویراتی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان  باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزو هایت دعا کردم

[ دوشنبه 3 مرداد1390 ] [ 17:40 ] [ jikoo ] [ ]


بی ادعا

 

یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقراق کنم که هر روز دلم برات تنگ میشود

روز هایی که تو را نمی بینم،به آرزو های خفته ام می اندیشم،به فاصله ی بین من و تو....

کاش باز هم تو را می دیدم و می توانستم که بگویم:عاشقانه دوستت دارم تا ابد.............

 
[ چهارشنبه 29 تیر1390 ] [ 15:1 ] [ jikoo ] [ ]


عشق چیست؟؟؟؟

به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی


به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی


به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت


به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر


به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت ٬آهی کشید و سخت گریست


به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت : از من خوشبو تره


به پروانه گفتم: عشق چیست؟ گفت :از من زیبا تره


به شب گفتم عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تره


به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟.. گفت نگاهی بیش نیستم


اگر از شما بپرسند عشق چیست؟؟؟؟شما چه میگویید؟؟؟؟؟         


ا

[ یکشنبه 5 تیر1390 ] [ 20:57 ] [ jikoo ] [ ]


درخت تنها

تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد.

از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟! که چرا هيچ دلي با من نيست؟

که چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من؟ چه شود گر که دگر قد نکشم؟

چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟آنقدر گفت و گريست که شکست و

آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...

چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....

و درخت تنها عشق را پيدا کرد.

عشق را در بهار بايد جست. در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن

يخ با دست نوازشگر نور و خورشيد ، درميان سفر چلچله ها، درميان

قطرات باران، در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان

عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل

... و درخت تنها عشق را پيدا کرد

عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبو

عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان

عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي..

[ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 17:14 ] [ jikoo ] [ ]


 

دیشب دوباره در من حسی عجیب گل کرد
رفتی تو از کنارم، اما چقدر دل سرد باران گرفت و در مه من ماندم و خیالت دیگر نمانده از تو جز رد پایی از درد افتاده ام به پایت تا در شبم بمانی رفتی خبر نداری تاریک ماندم و سرد کوچیده ام به یادت در کوچه کوچه ی شهر هر شب شبیه کولی، تنها وخسته، شبگرد فالی زدم به نامت، نیت فقط تو بودی حافظ ! بگو بمانم این بار زوج یا فرد در کهکشان یادت هی می خورم به بن بست پایان ندارد این شب، با من چه می کنی؟ مرد! من با تو زنده هستم، من با تو خو گرفتم رفتی تو از کنارم، اما دوباره برگر
 

 

 

[ دوشنبه 23 خرداد1390 ] [ 21:27 ] [ jikoo ] [ ]


خیلی سخته

 

خیلی سخته عاشق کسی بشی

اما اون حتی ندونه درد تو

از چشات نخونه غصه و غمو

علت لرزش دست سرد تو

خیلی سخته زندگیت فنا بشه

واسه دیدن یه لبخند رو لباش

یا واسه گفتناز امید و آرزو

تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیومدم بگم عاشقتم

چون از این حر فا پره گوش همه

من نیومدم بگمتو هم  مثل قصه بیا بریم از این دیار

تو می خوای پرنده باشی می دونم

یه نفس هوای خوش بختی می خوای

خودم آسمون هفتمت میشم

تو فقط بگو با هام میای.........
[ سه شنبه 10 خرداد1390 ] [ 16:29 ] [ jikoo ] [ ]


مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است ، من به معجزه ی عشق ایمان دارم،می کشم آخرین دانه کبریتم را در باد هرچه بادا باد...

 

شکسپیر میگه:در آن لحظه که به شدت احساس تنهایی می کنی ،مطمئن باش یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه ‍!                                                                                               

 

زمانی از عاشق شدنت آگاه میشوی که جهان را در چشمان او  و او در هر نقطه ی جهان می بینی .

 

فقط در زمان جدایی است که به عمق عشق پی میبریم

 

 غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد،آفتاب گردان سرش را پایین انداخت.گل ها هیچ وقت خیانت نمیکنند

 

وقتی ازکسی که دوسش داری داری خبری نیست خوشحال باش چون حتما همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی

[ دوشنبه 2 خرداد1390 ] [ 21:41 ] [ jikoo ] [ ]


یک روز

 

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

 

قصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

 

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر ورو شد

 

برا داشتن عشقت هم جونم آرزو شد

 

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

 

ابر و باد و دریا گفتن قصه عاشقی همینه

 

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

 

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

 

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

 

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

 

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

 

لحظه های بی تو بودن میگذره،اما به سختی

 

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

 

ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره

 

میرسه ورزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

 

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم

 

 

 

 

[ شنبه 24 اردیبهشت1390 ] [ 23:3 ] [ jikoo ] [ ]


بی وفا

 

ناگهان در کوچه دیدم  بی وفای خویش را

باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

می در خشید از میان تیرگی ها گردنش

چون تکان می داد زلف مشک سای خویش را

گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

این چه ذوق و اضطرابی است

با زبان شکر پرسیدم خدای خویش را

تا به من نزدیک شد گفتم سلام ای آشنا

گفتم اما هیچ نشنیدم جواب خویش را

کاش مرا بشناسد آن آشنا ،آه اگر آگاه باشد آشنای خویش را

[ دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ] [ 23:58 ] [ jikoo ] [ ]


ای مهربان وقتی که خورشید به پیشواز شب میرود و کوچه از صدای پای آخرین عابر تهی میشود،با کوله باری از غم ودرد میروم و تورا با تمام خاطرات دیرین در میان کوچه های ساکت شهر تنها میگذارم.

گریه نکن ای باعث شکوفایی من، باید بروم تا با غم غریبی خویش غم غربت را از جدار های دل عاشقم بزدایم اما بدان که نبض خاطرم هر لحظه به یاد تو میزند





[ چهارشنبه 14 اردیبهشت1390 ] [ 19:13 ] [ jikoo ] [ ]


 

میگویند سکوت یعنی هیچ حرفی نزدن اما من میگویم یعنی فریاد زدن فریادی پر از احساس.

شاید آن روز که صفحه ی آرزو های دست نیافتنی ام را بستم  فکر میکردم هیچ وقت به سراغت نخواهم آمد.

اما این دل تنهای من باز هم اشتباه کرد و باز هم مسیر طولانی فراموشی را از میان بر زد.بی تو تامروز و فردایم یکی است و زمان برایم  راکد است ،ای دست نیافتنی ترین آرزوی من بی تو تا دنیا دنیاست فردایی ندارم وتو نمیدانی در پشت پنجره ای که به کوچه باغ دلت باز میشود کسی سر به شیشه گذاشته و تمام نگرانی اش آرامش خواب شرین توست.کاش بدانی که هنوز جایت در قلبم خالی است.

 

[ یکشنبه 11 اردیبهشت1390 ] [ 12:28 ] [ jikoo ] [ ]


 

نیامدی و نگاهم هنوز بر راه است

فقط خدا از دل کوچ کرده ام آگاه است

دلم به سوگ تو ای عشق ای صداقت محظ

 هنوز خسته ولی بی آشیان و گمراه هاست

از آسمان دلم سکوت می بارد

و سقف نازک تنهایی ام چه کوتاه است

همیشه هم نفشم هستی ای عزیز اما

برای رسیدن به تو هزاران شب راه است

ز داغ کوچ تو ای عشق ای همه خوبی

دلم همواره پر از گریه ی صحرگاه است
[ چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 ] [ 18:24 ] [ jikoo ] [ ]


[ سه شنبه 6 اردیبهشت1390 ] [ 18:17 ] [ jikoo ] [ ]